الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
24
الغدير ( فارسي )
( كميت ) را بر زبان آورد « عبد الرحمن به عنبسة بن سعيد » مقصود وى را دريافت غلام دورگهء تيزهوشى داشت ، او را برگزيد و بر استر سرخ موى و چابك خود كه از استران خليفه بود سوار كرد و گفت : اگر به كوفه درآئى و كميت را بياگاهانى و بترسانى تا از زندان بگريزد ، تو در راه خدا آزادى و استر نيز از آن تو خواهد بود و پس از اين نيز عهده دار اكرام و احسان تو خواهم بود . غلام بر استر نشست و بقيهء روز و تمام شب را از « واسط » تا « كوفه » در حركت بود و صبح به كوفه رسيد . آنگاه ناشناس به زندان درآمد و كميت را به داستان آگاهى داد . كميت كسى را به دنبال زن خود كه دختر عمويش بود ، فرستاد و درخواست كرد كه بيايد و جامه و كفش خود را نيز همراه بياورد و زن چنين كرد . پس كميت گفت : اين لباس را ، به گونهء زنان ، بر من بپوشان ؛ زن چنين كرد ، و به كميت گفت جلو بيا ، آمد ، گفت : برگرد ، برگشت زن گفت : غير از كمى نارسائى كه در شانه هايت هست ، نقص ديگرى در تو نمىبينم ، برو در پناه خدا ! كميت ، از كنار زندانبان گذشت و او پنداشت زن است و متعرض وى نشد ، كميت رهائى يافت و سرودن گرفت : على رغم سگان پارس كننده و آنان كه اين سگان را به صيد مىفرستند ، مانند تير ابن مقبل ( 1 ) كه از كمان مىجهد ، از زندان گريختم ؛ جامهء زنان به تن دارم ، امّا در زير آن ارادهء برّانى است كه به شمشير كشيده مىماند . در همين هنگام نامه اى از خالد به فرماندار كوفه رسيد كه در آن وى را به همان دستورى كه هشام در مورد كميت به خود او داده مأموريت مىداد . فرماندار فرستاد تا كميت را از زندان بدر آرند و فرمان خالد را دربارهء او اجرا كنند ، چون به در زندان آمدند ، زن كميت به سخن گفتن پرداخت و گفت : كه تنها او در زندان
--> ( 1 ) - تير ابن مقبل در عرب ، ضرب المثل است ؛ وى تميم پسر أبى بن مقبل و يكى از بنى عجلان است « اغانى » ( مترجم ) .